سفارش تبلیغ
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 24
کل بازدید : 9484
کل یادداشتها ها : 30
خبر مایه


 

گفتار نخست : قاسطین ( 1 )

در این بخش موضوع از دو جنبه مورد بررسی و واکاوی قرار می گیرد:

الف ) از جنبه ی معانی اصطلاحی و کاربردی واژه ی قاسطین.

ب ) تبیین فشرده ی چرایی پرداختن به این موضوع پیش از ناکثین.

 الف ) معنای اصطلاحی قاسطین بر اساس فرهنگ نامه ها 

در فرهنگ نامه های فارسی مراجعه شده به آنها، این اصطلاح این گونه معنی شده است:

قاسط یعنی 1- جابر، ستمکار، بیدادگر. 2 – بازگردانده از حق. 3- عادل، دادگر. جمع قاسطین[1].

قاسط یعنی، جابر و ستمکار و بر گردنده از حق[2].

1 / الف )واژه ی قاسط ؛ معنی اصطلاحی و کاربردی اش به همراه مترادف های آن در قرآن کریم

 « و أنا منا المسلمون و منا القاسطون ص فمن اسلم فاولائک تحروا رشدا. و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا. و ألواستقاموا علی الطریقة لأسقیناهم ماءً غدقا. لنفتنهم فیه ج و من یعرض عن ذکر ربه یسلکه عذابا صعدا.  (14-17 جن ) »  .  با توجه به آیات قبلی این سوره و برابر این آیات ، که زبان حال اجنه است ؛ نخست روشن می شود که  قاسط یعنی کسی که مقابل مسلمان و مسلمانی است و لذا هر گروه هم نتیجه ی کار خود را خواهد دید. و دوم این که اگر قاسط در فرهنگ نامه های فارسی به ستمکار و جابر و برگردنده ی از حق ترجمه شده است؛ کاملن با واژه ی قرآنی آن همخوانی دارد. آنهم فقط با این معانی اش و نه غیر آن. یعنی کلمه ی قاسط نمی تواند به معنای عادل و دادگر نیز باشد آنگونه که در جزء سوم از تعریف این اصطلاح در فرهنگ نامه ی معین بشرح فوق آمده است. زیرا خداوند یکتا هر گز نسبت به بندگانش ستمگر نیست به نحوی که اگر قاسط را به معنای دادگر نیز بگیریم؛ لذا او بیاید و در آیه ی فوق الذکر چنان سرانجام بدی را برایش منظور و بیان نماید. چه آنکه در بین نوع بشر نیز اگر یک نفر به عادل بودن شهره باشد؛ اگر کسی به او آفرین نگوید، دست کم در ظاهر هم که شده نفرینش نمی کند حتا اگر از مخالفین او باشد بلکه تحملش میکند تا روزی که او دیگر میانشان نباشد. و سوم این که اگر این اصطلاح بر روی مصادیق آن در زمان حضرت علی ع نامگذاری شده ،در قرآن کریم نیز بدان اشاره گردیده است. پس قاسط یعنی کسی که تسلیم امر خدا نشده است. و مسلمان آن کسی است که علاوه بر شهادت به یگانگی خدا، رسالت رسولش را نیز تصدیق کرده و به تمام آیات الاهی اعم از موضوعات رسالت و نبوت و آخرت و فرشتگان و امامان و ... ایمان آورده و تسلیم امر و حکم خداوند یکتاست و نه غیر او . خواه جن باشد که واژه ی قاسط بودن پیرامون قائلین و عاملین به آنها که شیطان به عنوان دشمن آشکار آدمی در راس آنهاست به کار رفته است و خواه اِنس یعنی همنوع باشد. به هر جهت هر گروه اعم از مسلم یا قاسط از جن و انس نتیجه ی کار خود را خواهد دید. چهارم اینکه اگر نیک نگریسته شود دیده خواهد شد که این واژه برای اجنه به کار رفته است و کسی از آدمیان قاسط می شود که به نوعی از آنان تاثیر پذیرفته باشد.

 2/ الف ) جایگاه و اهمیت واژه های قسط ، اقسط و مُقسِط در قرآن کریم

   « یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدَین الی اجل مسمیً فاکتبوه ج و لیکتب بینکم کاتب بالعدل ج و لا یأب کاتب ان یکتب کما علمه الله ج فلیکتب ولیملل الذی علیه الحق و لیتق الله ربه و لا یبخس منه شیئا ج فإن کان الذی علیه الحق سفیها او ضعیفا او لا یستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه بالعدل ج واستشهدوا شهیدین من رجالکم ص فان لم یکونا رجلین فرجلٌ وامرأتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احداهما فتذکر احداهما الاخری ج و لا یأب الشهداء اذا ما دعوا ج و لا تسئموا ان تکتبوه صغیرا او کبیرا الی اجله ج ذالکم اقسط عندالله و اقوم للشهادة و ادنی ألا ترتابوا إلا ان تکون تجارةً حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح ألا تکتبوها ق و اشهدوا اذا تبایعتم ج و لا یضار کاتب و لا شهید ج و إن تفعلوا فإنه فسوق بکم ق واتقوالله ص و یعلمکم الله ق والله بکل شیءٍ علیم. (282 بقره ) ». برابر این آیه خداوند یکتا به مومنین دستور می دهد تا به هنگام دادن قرض، نوشته ای میانشان باشد. چرا که این امر نزد خدا پسندیده تر و به عدالت نزدیکتر و در عین حال پایدارتر است. از آن جهت که از هرگونه شک و ریب و به اصطلاح منکر آن شدن یا به تاخیر انداختن در باز پس دادن یا اصلن باز پس ندادن آن به خاطر نبودن هیچ دست نوشته یا گواهی و ... که کدورتهای کوتاه و دراز مدت و ... را در پی دارد، جلوگیری می نماید. پس خداوند یکتا انجام این عمل را هنگام دادن قرض توسط مومنین به یکدیگر؛ نزد خود " اقسط " و پسندیده تر می داند، تا این که آنان فقط بر اساس اعتماد به پیش بروند. در واقع برای هر کاری برابر سنت آفرینش اسبابی قرار داده شده است و لذا اگر کسی برای نمونه مرتبط با این آیه عمل نکرد و دچار زیان گردید؛ بایسته است که تنها و تنها خود را سرزنش نماید چرا که پیروی دستور خداوند را ننموده است. هر چند که خداوند یکتا به لحاظ دانایی و توانایی اش؛ آن بدهکار یا قرض گیرنده ی خاطی را نیز به سزای عملش خواهد رسانید. پس همان بهتر که مومنین بر اساس آیات خدا عمل نمایند تا دچار خسران و زیانکاری نشوند. نکته ی دیگر اینکه خداوند یکتا در اوایل آیه به واژه ی عدل در دو جا تکیه و تصریح دارد یکی اینکه کاتب باید این سند را به عدل بنویسد از آنچه که خدا به او آموخته است و دوم اینکه ولیّ یک فرد سفیه یا ضعیف که توان امضا ندارد باید از طرف چنان فردی به عدل آن سند را امضا کند و تمام اینها یعنی اهمیت عدل که نباید از آن عدول کرد. والله اعلم

 « ادعوهم لآبائهم هو أقسط عندالله ج فإن لم تعلموا آباءهم فإخوانکم فی الدین و موالیکم ج و لیس علیکم جناحٌ فیما أخطأتم به ولکن ما تعمدت قلوبکم ج و کان الله غفوراً رحیما . ( 5 احزاب با توجه به آیات 1-6 ) » . و این باز یعنی اینکه از جمله مواردی که خداوند یکتا مراعات آن را نزد خود عادلانه تر و پسندیده تر می داند این است که فرزند خوانده ها به نام پدرانشان خوانده شوند و نه جز آن .

 « شهدالله انه لا اله الا هو و الملائکة و اولوا العلم قائما بالقسط ج لا اله الا هو العزیز الحکیم . ( 18 آل عمران ) » . باز به لحاظ اهمیت موضوع،  برابر این آیه ی کریمه نخست این که پس از خود خداوند و سپس فرشتگان او، این صاحبان دانش هستند که به یگانگی او گواهی می دهند. در واقع لازمه ی گواهی دادن به یگانگی خداوند توسط نوع انسانْ " دانش " می باشد. اما مهمتر از این مقوله یعنی برخورداری از دانش جهت شهادت به یگانگی خداوند، این است که چنین صاحبان دانشی در عین حال برپادارنده ی " قسط " و در واقع دادگر باشند. جان کلام این که پس از شهادت خداوند به یگانگی خویش و نیز شهادت فرشتگانش به این امر؛ از بنی آدم تنها صاحبان دانش از دادگران و برپادارندگان عدل و داد هستند که می توانند به یکتایی خداوند یگانه شهادت و گواهی دهند که در راس آنها فرستادگان و پیامبرانش و سپس برگزیدگان او از امامان و دیگر بندگان برگزیده ی او می باشند. و این است اهمیت و نتیجه ی مقوله ی قسط و میانه روی در امور بر اساس عدل.

  « ان الذین یکفرون بآیات الله و یقتلون النبیین بغیر حق و یقتلون الذین یأمرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم. اولائک الذین حبطت اعمالهم فی الدنیا و الاخرة و ما لهم من ناصرین. (-22 آل عمران ) ».  برابر این آیات باز اهمیت و جایگاه قسط دانسته می شود و آن این که خداوند یکتا پس از بیان نتیجه ی کفر به آیاتش و کشتن پیامبرانش به ناحق؛ نتیجه ی کشتن مردمی که به قسط و دادگری دستور می دهند را مشترکا این می داند که چنین افرادی از کافران به آیات الاهی و کشندگان پیامبرانش به ناحق و قاتلین کسانی از مردم که دستور به عدل و قسط می دهند، در نهایت مشمول عذاب دردناک می شوند و گذشته از این، اعمال و کارهایشان نیز در دو گیتی نابود می شود بدون این که یاری کننده ای برایشان باشد. پس هر فرد انسانی باید بداند که نبایستی با تکیه بر دیگران یا موقعیت خود یا مواردی همچون سنت پیشینیان و ... دست به کارهای این چنینی بزند، چرا که هیچ کس یا چیزی نمی تواند در هر دو سرا یار و یاور کسی دیگر به هنگام خشم یا عذاب خداوند یگانه باشد و مثلن او را به هنگام بروز بیماری ساده یا سخت و یا زندگی و مرگ بد و ...یاری برساند. آخرت که جای خود را دارد. زیرا که تنها او " مالک یوم الدین " و بدان آگاه است.

 « یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله ولو علی انفسکم اوالوالدین و الاقربین ج إن یکن غنیاً أو فقیرا فالله أولی بهما ص فلا تتبعوا الهوی أن تعدلوا ج و ان تلوا أو تعرضوا فان الله کان بما تعملون خبیرا. ( 135نساء). »  مرتبط با دو موضوع اخیر الذکر این که؛ برابر این آیه ی کریمه که به نوعی دستور خداوند است؛ مومنین باید برپای دارنده ی قسط باشند آنهم گواهی دهنده برای "الله" و نه جز او. و این که انجام این قسط اعم از گفتار یا رفتار باید بی هیچ تفاوت گذاشتن یا تبعیضی باشد. خواه مرتبط با خود فرد باشد یا پدر و مادرش یا نزدیکانش از نیازمند یا دارا. به هر جهت باید براساس قسط و عدل رفتار کرد و نه این که با دخالت دادن ملاحظات و یا اِعمال تبعیض و یا لحاظ قرار دادن مواردی همچون موقعیت خود و خانواده و نزدیکان یا نگاه کردن به موقعیت و وضعیت دیگران اعم از کاری و مالی، پیروی هوا و هوس نفس یا وساوس شیطان را کرده و به ناحق و به دور از عدل و داد رفتار نموده یا سخنی گفته شود. به هر جهت برابر این آیه کسی از مومنین است که دارای این ویژگی پسندیده باشد. یعنی بر پای دارنده ی عدل که تنها برای " الله" گواه است و نه کسی جز او. خدایی که یگانه است و بر هر آنچه که همه ی مردم از جمله مومنین به ویژه پیرامون این آیه انجام می دهند؛ با خبر و آگاه است و لذا کیفر یا پاداش آنرا می دهد.

   « یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهدا بالقسط ص و لا یجرمنکم شنئان قوم علی ألا تعدلوا ج اعدلوا هم اقرب للتقوی ص واتقوالله ان الله خبیر بما تعملون. وعدالله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفرة و اجر عظیم. والذین کفروا و کذبوا بآیاتنا اولائک اصحاب الجیم. ( 8 – 10 مائده ) » . و باز مرتبط با آیه ی 135 نساء؛ این آیه ی کریمه است که خداوند یکتا مومنین را مخاطب قرار می دهد مبنی بر این که بر پای دارنده برای خدا به عنوان گواهان به عدل و قسط باشند. حتا مرتبط با آن گروهی که دشمن مومنیند. و این یعنی اهمیت و جایگاه " قسط " در دین و در نزد خداوند. یعنی کسی از مومنین می تواند گواه برای خدا باشد که برپای دارنده ی قسط باشد و دستور خدا را در این زمینه حتا در خصوص دشمن یا دشمنان به کار گیرد و به عدالت رفتار نماید. چرا که انجام این امر به تقوا نزدیکتر است. پس نخست اینکه باید تقوای الاهی داشت. یعنی بر اساس آیات و دستورات خدا که در قرآن کریم مسطور است و از جمله ی آنها به عدالت و قسط رفتار کردن با همگان اعم از خویشتن و نزدیکان و دشمنان و ... است عمل نمود و به پیش رفت و نه جز آن. که همانا عدالت و دادگری که فراگیر بشر است می تواند به اذن و یاری خداوندْ دیگران را حتا دشمنان را به سوی دین رحمت یعنی اسلام بکشاند و ... دوم این که رابطه ی مستقیمی است بین برپا داشتن عدالت و قسط آنهم به عنوان گواهان برای "الله" ؛ و مقوله ی تقوا و پرهیزگاری. یعنی کسی از پرهیزگاران و خداترسان به شمار می آید و می تواند بیاید که دارای این صفت یعنی برپای دارنده ی قسط برابر این آیات باشد. و سوم این که مومنین بدانند که خداوند یکتا از تمام رفتارها و کارهایشان مرتبط با خودشان و یا در قبال دیگران کاملن آگاه و با خبر است. پس همان بهتر که آنان بر اساس آیات قرآن کریم  از جمله این آیات بالا رفتار نمایند و سخن بگویند و نه جز آن. که هر کس بار خود و اعمال خود را اعم از خوب و بد بر خواهد داشت و نتیجه ی آنها را خواهد دید. که برای نمونه می توان به آیه ی 42 همین سوره یعنی مائده اشاره کرد که خداوند یکتا به پیامبر خاتم ص که ولی مومنین و از آنان به خودشان اولاتر است[3] می فرماید که اگر یهودان با آن خصوصیاتشان[4] نزد او آمدند و با آنکه از اهل کتابند؛ لذا پیامبر اختیار دارد که میانشان حکم کند و یا این که از آنان روی برگرداند بدون اینکه کسی مرتبط با مورد دوم بتواند به او به یاری خدا آزاری برساند. حال اگر پیامبر مکرم اسلام راه اول را پیرامون آنان برمی گزید یعنی این که میان آنان در صورت مراجعه حکم کند؛ لذا اینجاست که خداوند یگانه به وی می فرماید که باید بین آنان بر اساس قسط و عدالت حکم کند و نه جز آن. چرا که خداوند یکتا دادگران و مقسطین[5] را دوست دارد. نتیجه این که به عنوان یک مومن باید برپای دارنده ی قسط هنگام دستور دادن، حکم کردن، سخن گفتن و انجام دادن آنهم مرتبط با هر کس با هر موقعیت و در هر وضعیتی بود و نه جز آن. همانگونه که به پیامبر اینگونه دستور داده شده است: « سماعون للکذب أکالون للسحت ج فإن جاءُوک فاحکم بینهم أو اعرض عنهم ص و ان تعرض عنهم فلن یضروک شیئا ص و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط ج ان الله یحب المقسطین. و کیف یحکمونک و عنهم التوریة فیها حکم الله ثم یتولون من بعد ذالک ج و ما اولائک بالمؤمنین. انا انزلنا التوریة فیها هدی و نورٌ ج یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا والربانیون و الاحبار بما استحفظوا من کتاب الله و کانوا علیه شهداء ج فلا تخشوا الناس واخشون و لا تشتروا بآیاتی ثمناً قلیلا ج و من لم یحکم بما انزل الله[6] فأولائک هم الکافرون. (42-44 مائده با توجه به آیات 41- 50 ) » . باری برابر آیه ی 9 مائده روشن می شود که آنچه به عنوان وعده ی خداوندی مایه ی آمرزش و نیز پاداش بزرگ است تنها و تنها ایمان است و عمل صالح. و برابر آیه 10 همین سوره یعنی مائده؛ آنچه که فرد را از یاران آتش می کند همانا کفر به آیات الاهی و تکذیب آنهاست. پس باید خیلی مواظب بود.



[1] - فرهنگ فارسی معین/ محمد. چاپ پانزدهم. جلد دوم. صفحه 2612. سال 1379 .

[2] - فرهنگ فارسی عمید/ حسن. چاپ سیزدهم. سال 1357. صفحه ی 785 .

[3] - آیه ی 6 سوره ی احزاب

[4] -  آیه ی 41 مائده .

[5] - پس در این جا روشن می شود که عادل و دادگر؛ معادل ها و معانی واژه ی " مقسط " می باشند و نه یک معنی از معانی قاسط. به عبارت دیگر" مقسط" می شود دادگر و عادل که خداوند یکتا این گروه را دوست دارد و نه گروه قاسطین را . حال باید انتخاب کرد که از کدام گروه باشیم بهتر است. به هر جهت هر کدام عواقب و نتایج خود را دارد. همانگونه که در قرآن کریم یادآوری شده است.

[6] - باید دانست که خداوند یکتا در جایی دیگر می فرماید که ضمن برگرداندن امانت ها به صاحبانش؛ به هنگام حکم و داوری کردن میان مردم ( دقت شود مردم یعنی همه فارغ از کیش و نگرش و بینش و ... چرا که اگر اینگونه شود به یاری خدا و در صورت اندیشه روی این عمل؛ دیگران به سوی دین خواهند آمد) به عدل و داد حکم و داوری شود و نه جز آن که این یک پند از سوی او که شنوا و داناست می باشد : « ان الله یأمرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ج ان الله نعما یعظکم به ق ان الله کان سمیعا بصیرا. (58 نساء با توجه به آیات 43- 70) . » پس باید بر اساس آنچه که خداوند بر رسولش حضرت محمد ص که در کتاب قرآن است فرو فرستاده شده حکم و داوری کرد و نه جز آن که تبعات خود را دارد.

 






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ